پنجشنبه ۸ مهٔ ۲۰۰۳

صنم بی تو هیچم

در آن روز اول چو رؤيا شكفتي چو رفتي ز پيشم به دل غم نهفتي تمام دلم را فداي تو كردم همان روز گفتم كه راي تو كردم: "ز تو سر نپيچم ، صنم بي تو هيچم." تو دل را شكستي ، تو پيمان گسستي تو از من بريدي ، تو از من برستي به راهت نشستم ، نه پيمان شكستم نه از تو بريدم ، نه از تو گسستم ”ز تو سر نپيچم ، صنم بي تو هيچم.” اگر لحظه اي را مقابل نشيني ز حالم بپرسي ، نيازم ببيني به عمري تمامي به پايت نشينم به نازت بميرم ، تويي بهترينم "ز تو سر نپيچم ، صنم بي تو هيچم." اگر شور شيرين ،كمينم نشيند اگر حسن يوسف ، كمانم گشايد ز تو دل نگيرم ، به زلفت اسيرم اگر رخصتي بود ، برايت بميرم "ز تو سر نپيچم ، صنم بي تو هيچم."
باران
هجده اردیبهشت هشتاد و دو