شنبه ۶ سپتامبر ۲۰۰۳

برگ

برگ خشكم به شاخسار وجود
تا كي آن باد سرد سر برسد
تو هم اي دوست ذرّه ذرّه مكش
تا نخواهم كه زودتر برسد...
"فريدون مشيري"
برگ بر شاخه مي رقصد؛
مي نازد...
باد مي آيد؛
خشمگين بر تارك اسب سپيد صبح،
تند مي تازد...
آسمان از غرّش اين باد بي افسار،
رنگ مي بازد!
ابر مي بارد...
برگ ديگر نمي رقصد؛
مي لرزد!
نمي نازد؛
مي نالد!
باد مي غرّد...
تندر خشمش به حال برگ،
دل نمي سوزد؛
برگ مي سوزد...
باران
پانزده شهریور هزار و سیصد و هشتاد و دو