زهي خيال باطلي كه غصّه ها تمام مي شود
يكي يكي رسند و زندگي به من حرام مي شود
بر اين دو لب نشسته آه و خشك شد تمام خنده ها
دريغ خنده هم براي من خيال خام مي شود باراننهم آذر هزار و سیصد و هشتاد و دو
به نقل از کتاب "حق با آفتابگردان هاست"
1 روز قبل
0 comments:
ارسال يک نظر