چه كنم؟ داغ مرا، سنگ صبوري نيستز ويام هيچ دگر طاقت دوري نيستاي كه گفتي: « به غمش صبر كني ، ميآيد...»صبر با دل بكنند! آه... مگر كوري؟! نيست! بارانبیست و چهار آذر هزار و سیصد وهشتاد و دو
ارسال يک نظر
0 comments:
ارسال يک نظر