سه‌شنبه ۸ ژوئیهٔ ۲۰۰۳

ساقی

ياران كجاست ساقي؟ آخر تهي ست جامم در حسرت وصالش آمد به تاب جانم با اين هم نيازم ، وين سوز پرگدازم يارم شكست جامم ، از من گسست يارم از من فراغ دارد آن آهوي سيه چشم من هم فراغ دارم از غير از او در عالم دل را به عشوه خون كرد ، جان را ز تن برون كرد آتش درون سينه ، دودست بر زبانم من با كه گويم اين راز تا كي توان نهفتن؟! جانم فداي او شد ، بي او نمي توانم اي مهربان به عالم ، نامهربان تو با من تا كي كشم جفايت بنواز با نگاهم
باران
هفده تیر هزار و سیصد و هشتاد و دو