چهارشنبه ۵ مهٔ ۲۰۰۴

خواب نور

در خواب ديده‌ام كه تو باز آمدي به شور
بر لب نشسته خنده تو را چهره غرق نور
از سر فكنـــــــده گلرخ رعنا كلاه را
بر بام خانه‌ات شده رقصان به شوق و شور
بر پاي تو به سجده فتاده‌است آفتاب
پر بوسه كرده راه تو را آسمان ز دور
از پشت ابر آمده بيرون جمال تو
از نور چهره‌ي تو شده كم فروغ خور
حيران شدند خلق ز شكّرفشاني‌ات
انگشت بر دهان، چو موسي به كوه طور
روزه شده حرام به هر عاشقي از آنك
بهر رسيدن تو خدا نيز داده سور!
غلمان به كف پياله و ساقي دهد شراب
در رقص آمده پري ، دف زن شده‌است حور
من هم در اين ميانه به گرد سرت مدام
اسفند دود مي‌كنم از ترس چشم شور
جمعند عاشقان به هم و در ميانه‌اي
چشمان بد به دور! چشم حسود كور!
باران
پانزده اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و سه