سه‌شنبه ۱۴ سپتامبر ۲۰۰۴

من فدایت


خنده‌هایم گم شود در خنده‌هايت
گريه‌هايم در پناه شانه‌هايت
من فدايت
شعر می‌خوانی و سر از پا نمی فهمم
باز هم من می‌شوم محو صدايت
من فدايت
چشم شيرين شرم دارد از نگاهت
تاج خسرو کاخ کسری خاک پايت
من فدايت
ترسم ازچشمان شوری زخم بينی
ماه من بر جان من درد و بلايت
من فدايت
باران
بیست و سه شهریور هزار و سیصد و هشتاد و سه