چهارشنبه ۸ سپتامبر ۲۰۰۴

هجران

شب و سكوت و سياهي و باز چشم به راهي كه اي تو نور دو چشمم ز كنج دل به درآيي دلم گرفته ز دوریـت کـاش برقع هجران ز سرکشی و ربایی ز دل هر آن چه بخواهی بسا گره كه فكندي به ابروان سياهت حذر نمي كني اي مه ز دود آه سياهي شنيده ام سخناني ز مهر و ماه نهاني خدا كند كه نگيرد به خرمن رخت آهي سزد كه رشك برد بر تو مهر عالمتاب نديده و نشنيده به روشناي تو ماهي
باران