شب و سكوت و سياهي و باز چشم به راهي
كه اي تو نور دو چشمم ز كنج دل به درآيي
دلم گرفته ز دوریـت کـاش برقع هجران
ز سرکشی و ربایی ز دل هر آن چه بخواهی
بسا گره كه فكندي به ابروان سياهت
حذر نمي كني اي مه ز دود آه سياهي
شنيده ام سخناني ز مهر و ماه نهاني
خدا كند كه نگيرد به خرمن رخت آهي
سزد كه رشك برد بر تو مهر عالمتاب
نديده و نشنيده به روشناي تو ماهيباران
به نقل از کتاب "حق با آفتابگردان هاست"
2 چند روز قبل
0 comments:
ارسال يک نظر