یکشنبه ۱۶ مهٔ ۲۰۰۴

طلوع نو

از اين غروب سيه ، من طلوع خواهم کرد
بلند می شوم از نو شروع خواهم کرد
زگل به بلبل شيدا پيام خواهم داد
ز نو به نرگس و نسرين سلام خواهم داد
گدای غمزده را من به مهر خواهم ديد
ز شاخسار محبّت شکوفه خواهم چيد
به اين کوير بلا گل مهر خواهم کاشت
به چشم عابر تنها سپهر خواهم کاشت
سرود مستی عشقت به شور خواهم خواند
ترا به شور و شعف من ز دور خواهم خواند
به هرچه آدم نامرد پشت خواهم کرد
زکين ديو سيه ، دست ، مشت خواهم کرد
شغاد بی شفقت را به تير خواهم زد
ز چاه کين برادر صفير خواهم زد
به پشت رخش عزيزم بلند خواهم شد
ز هفت خان بلا سربلند خواهم شد
به راستای افق يکّه تاز خواهم راند
و در غروب به نجوا مدام خواهم خواند:
« بلند می شوم از نو شروع خواهم کرد
از اين غروب سيه من طلوع خواهم کرد »
باران
بیست و شش اردیبهشت هشتاد و سه

چهارشنبه ۵ مهٔ ۲۰۰۴

خواب نور

در خواب ديده‌ام كه تو باز آمدي به شور
بر لب نشسته خنده تو را چهره غرق نور
از سر فكنـــــــده گلرخ رعنا كلاه را
بر بام خانه‌ات شده رقصان به شوق و شور
بر پاي تو به سجده فتاده‌است آفتاب
پر بوسه كرده راه تو را آسمان ز دور
از پشت ابر آمده بيرون جمال تو
از نور چهره‌ي تو شده كم فروغ خور
حيران شدند خلق ز شكّرفشاني‌ات
انگشت بر دهان، چو موسي به كوه طور
روزه شده حرام به هر عاشقي از آنك
بهر رسيدن تو خدا نيز داده سور!
غلمان به كف پياله و ساقي دهد شراب
در رقص آمده پري ، دف زن شده‌است حور
من هم در اين ميانه به گرد سرت مدام
اسفند دود مي‌كنم از ترس چشم شور
جمعند عاشقان به هم و در ميانه‌اي
چشمان بد به دور! چشم حسود كور!
باران
پانزده اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و سه