ای از ســرود نــاب تو، به رقص آمده سمن
شکر به خنــده ریخته، ز هر لبـت، هزار من
نگــار عنـبرین سخـن
ز هر تـرانه ات به جان، شـرار و شعله ریختی
به شعر تازه کن کهن! چو نافه ای که از ختن
برد زهوش صد چو من
شکر به خنــده ریخته، ز هر لبـت، هزار من
نگــار عنـبرین سخـن
ز هر تـرانه ات به جان، شـرار و شعله ریختی
به شعر تازه کن کهن! چو نافه ای که از ختن
برد زهوش صد چو من
باران
دوازده خرداد هزار و سیصد و هشتاد و پنج