ای پاک تر ز مریم!
این بار،
آبستن کدام درد تازه ای؟!
حاشا مکن گلم!
درد از تمام نگاهت،
در بند بند وجودت،
فریاد می کند!
زیباتر از بهار!
اینک کدام خار،
بر چهره ی بهاری تو، نقش داغ زد؟!
رسوا مکن گلم!
برخیز، درگشا!
گل ها برای دیدنت از هم شکفته اند!
از پشت پنجره،
باران به روی ماه تو لبخند می زند!
بر آسمان نگر!
آبی ترین تبسم لطف خدای را،
بر روی خود ببین...
عرش خدای را به زمین پیوند می زند!
هی ها مکن گلم!
برخیز پرگشا!
...
یارم زغم گسست،
برخاست!
بر ابرها نشست...
دیدم
در آغوش خدا
پرگشود
و...
بستبارانبه تاریخ نمی دانم کی... این را لابه لای جزوه هایم یافتم! برای تو نوشته بودم... به گمانم!
الرحمان / رباعی
18 چند ساعت قبل