دوشنبه ۷ اوت ۲۰۰۶
خزان تو
در چشم های خسته و پیر پدر بزرگ، دیری است ای دریغ! شادی ندیده ام... پر مهر مادرم! ما را بهار عشق در خنده تو بود! بعد از خزان تو، که تواند بهار را، در قلب خسته پدر پیرم بیاورد؟!
شانزده مرداد هزارو سیصد و هشتاد و پنج
پیامهای جدیدتر
پیامهای قدیمی تر
صفحه اصلی
اشتراک در:
پیامها (Atom)