..
.
.
حس عجیب عمیقی ست
چیزی به گنگی پچ پچه ای
در همهمه ی فریادهای شکست موج بر سنگ
چیزی به عمق اقیانوس
به آرامی یک روز آفتابی قشنگ
دراز کشیده روی شن های سفید ساحل
حس ملیح قشنگی است
مثل پیچش پیچکی است بر سراپای وجودم
مثل جوانه زدن گندم های شب عید
جوانه می زند گیاه درونم
مثل سر بر آوردن گل از خاک
گل می کند انگار از برهوت جانم
مثل شکفتن غنچه ای
می شکوفم از ژرفای وجود
در آستانه ی تولدم انگار
هر لحظه ای هزار بار متولد می شوم
حسی عجیب پر ز ترنّم
هر چند مقارن تردید
امان... امان ز بیم و امید!
دلم سرود بلبل وترنم باران و فال حافظ می خواهد
چشم هایت را ببند
تا دلم از پی شیطنت چشم هایت
گم نشود
بخوان برای دلم
بخوان برای تک درخت یاسی که
سرک کشیده کنون
از کوچه باغ احساسم
تو و من،
سرود بلبل و ترنم باران
و ترانه ی پر سرود بهاران
حافظ و
تک درخت یاس
و کوچه باغ پر از احساس
و شکوفه های سرمست گیلاس
مست می شوم
گیج می روم
دارم چَرت وپَرت می گویم
چشم هایم را می بندم
تو بخوان...
صدای تو می پیچد در کوچه های درونم
که می خوانی تفال حافظ را
و دل من پروانه می شود
"...
گریه ی شام و سحر شکرکه ضایع نگشت
قطره ی باران ما گوهر یکدانه شد...
منزل حافظ کنون بارگه پادشاست
دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد"
بیست و هشت فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هفت
الرحمان / رباعی
18 چند ساعت قبل
2 comments:
سلام خانم مریم مروج
شعر های شما واقعا خطرناک است. فکرنکنید خطرناک است زیرا مثل بمب است در دل نه تنها می نشیند که منفجر می کند. خیلی موفقی در شعر گفتن. باوجودیکه می دانم حقوق می خوانی اما در شعر خیلی موفقی. من لیسانس ژورنالیزم هستم. اگر می توانی به من هم کمک کن تا بتوانم در امریکا دوره ماستری را بگیرم. قبل از قبل ممنون ام
مریم جان شعرهایتون بسیار بسیار بسیاربسیارعالی است.
ارسال يک نظر