چهارشنبه ۱۷ دسامبر ۲۰۰۸

دلبرک



دلبرک با هر تکان دلکشانش ناز می آید

شانه بالا می زند، دل می برد، طنّاز می آید

نرم نرمک خانه اش را در دلم جا می کند

دل ز جان پر می دهد تا با هزاران ناز می آید

تا ببینم ماه رویش بعد نه ماه انتظار

جان به لب می گردم و جانم ز لب هی باز می آید

بر کشید این پرده ها را، مهر کن گوینده ها را

زان که آن آرام جان از عالم پر راز می آید

می شمارم لحظه ها را تا طلوع صبح موعود

چل صباح دیگر از ره با دف و آواز می آید


***

یاس می آید...


27 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هفت - عید غدیرخم

2 comments:

ناشناس گفت...

سلام مريم جان؟
خوبي ان شاءالله؟
آقاتون خوب هستن؟
ياس عزيز خوبه؟
دلم تنگ ديدارته.
چند بار بهت ميل زدم.اما فكر كنم به دستت نرسيده
هرجا هستي خوشبخت باشي عزيزم.
حسنا

www.shahrooee.blogfa.com گفت...

سلام
مردم تا تونستم نظر بدم
يه كم فرم نظرخواهيت گيج كننده است
من عاشق بارونم و هر چي كه اسم بارون توش باشه
واقعا بدون تعارف مي گم شعرات محشره
هميشه تو اينترنت دوست داشتم صفحه اي رو باز كنم كه شعراش مثل فريدون مشيري باشه كه الان بهش رسيدم
مطمعنم اگه پيگير شعرات باشي يه روز اسمت تو تاريخ شعر فارسي مثل حافظ ، اعتصامي و ... ثبت ميشه
اينارو واقعا جدي گفتم
ديگه به تلاش خودت بستگي داره