دلبرک با هر تکان دلکشانش ناز می آیدشانه بالا می زند، دل می برد، طنّاز می آیدنرم نرمک خانه اش را در دلم جا می کنددل ز جان پر می دهد تا با هزاران ناز می آیدتا ببینم ماه رویش بعد نه ماه انتظارجان به لب می گردم و جانم ز لب هی باز می آیدبر کشید این پرده ها را، مهر کن گوینده ها رازان که آن آرام جان از عالم پر راز می آیدمی شمارم لحظه ها را تا طلوع صبح موعودچل صباح* دیگر از ره با دف و آواز می آید***یاس می آید...27 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هفت - عید غدیرخم
الرحمان / رباعی
18 چند ساعت قبل
1 comments:
سلام مريم جان؟
خوبي ان شاءالله؟
آقاتون خوب هستن؟
ياس عزيز خوبه؟
دلم تنگ ديدارته.
چند بار بهت ميل زدم.اما فكر كنم به دستت نرسيده
هرجا هستي خوشبخت باشي عزيزم.
حسنا
ارسال يک نظر